مردی ام ی ر گونه به خلوتم نشست و اسیر خواهم شد خودم خوب می دانم
-
تاریخ: 1405/6/28 ساعت: 1:35
وسط یه عالمه شلوغ پلوغی و رفت و آمدوسط نبودن م ح م د ص ا ل ح و تنهایی ف زه و پر کردنش توسط من وسط روزمرگی های هر روزموسط تازه رسیدنم به صحیفه ی حضرت زهراوسط تازه شروع کار کردن کلاس قرآنموسط همه ی این بل بشو هاسه شنبه بود فک کنمنه دوشنبه بوداز صبح اش چند نفر فک کنم 3 یا 4 نفری زنگ زده بودنخودم جا خور...
روزی به تمام اینها خواهی خندید
-
تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 6:05
به نام خدا روزی به تمام این ها خواهم خندید.... . . فقط خیلی دلم میخاست برم کربلا از اون وقتاست که بعد از یه عالمه اصرار دیگه تریپ قهر بر میدارم و میگم مهم نیست... ولی مگه میشه کربلا رو گفت مهم نیست اون مهمه مهمه مهمه مهمه Adblock test (Why?)
نامه ی ادارای
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 7:39
بسمه تعالی سلام علیکم احتراما خواهشمند است قلب خود را از هرگونه کینه خالی و سپس با سکوت به زندگی خویش ادامه دهید لازم به ذکر است که کلیه ی مصائب و مسائلی را که تحت عنوان رنج تحمل کنید و آنها را بانیکی پاسخ دهید توسط خداوند متعال هم در دنیا و هم در آخرت دارای اجر و پاداشی بس جزیل خواهد بود همانا وعده...
مردی ام ی ر گونه به خلوتم نشست و اسیر خواهم شد خودم خوب می دانم ...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 7:39
به نام خدا وسط یه عالمه شلوغ پلوغی و رفت و آمد وسط نبودن م ح م د ص ا ل ح و تنهایی ف زه و پر کردنش توسط من وسط روزمرگی های هر روزم وسط تازه رسیدنم به صحیفه ی حضرت زهرا وسط تازه شروع کردن کلاس قرآنم وسط
روزی به تمام اینها خواهی خندید
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 3:44
به نام خدا روزی به تمام این ها خواهم خندید.... . . فقط خیلی دلم میخاست برم کربلا از اون وقتاست که بعد از یه عالمه اصرار دیگه تریپ قهر بر میدارم و میگم مهم نیست... ولی مگه میشه کربلا رو گفت مهم نیست اون مهمه مهمه مهمه مهمه
باز اسفند آمد
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 1:51
به نام خدا اسفند آمد با تمام یاد آوری هایش که یادم رفته بود اسفند اولین روزهایش که میگذرد با خودش بوی تو را می آورد حتی زمانی که در خاطرم نیستی عطر این روزها وادارم میکند تا به یاد آورمت مثل همان روز اولی که رفتی یادت هنوز هم گرم و تازه در یادم
روزی به تمام اینها خواهی خندید
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 1:51
به نام خدا روزی به تمام این ها خواهم خندید .... . . فقط خیلی دلم میخاست برم کربلا از اون وقتاست که بعد از یه عالمه اصرار دیگه تریپ قهر بر میدارم و میگم مهم نیست... ولی مگه میشه کربلا رو گفت مهم نیست اون مهمه مهمه مهمه مهمه
آخرین امتحان
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
امروز امتحان معادلات دیفرانسیل و دادموای دارم دیووونه میشمتمام لابلاس ها رو باهم قاطی کرده بودمخداکنه ماتریس نیوفتمخیلی نگرانماین اخریش بود خیلی خسته شدمشنبه دعوتیم تولد ماپدهخوابم میاددلم حالش خوب نیستحدیثم رفت نهاوند
بعد از چند سال؟؟
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا هر بار همه چیز عوض میشهتلاطم ها میخوابه و ساکت میشه یادت میوفتم خوبه که هستی گاهی وقتا آدرست هم گم میکنم اما بعضی خاطره هامو که هیچ وقت هیچ جا ندارم اینجا هست خاطره های هادی رو که بعد ازدواجم یا پاره کردم یا خط خطی که الان پشیمونم
مرداد 95
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا امروز حوصله ندارم نه مثل هر روز اما مثل خیلی از روزایی که حوصله نداشتم امروزم ندارم سرکارم خستم همش شبا میریم بیرون دلم میخاد بخابم برم استخر به هیچ کاریم نمیرسم خیلی احساس تنهایی میکنم خیلی زیاد انقدر که وقتی حوصله ندارم هیچکس و ندارم تا باهاش درد دل کنم دلم میخاد تنها برم یه جاایی برا خ...
بالاخره رفت سر زندگیش
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا دارم کارای تسویه از اون ب و عل ی لعنتی رو انجام میدماز اول هفته شروع کردم از شنبه امروز 4 شنبه است تازه امروز م دا رکم و میدن اگه خدا بخاد خلاص شم از اون جا شنبه که رفتم فائزه هم باهام اومد برا تسویه داشتیم حرف میزدی
باز اسفند آمد
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا اسفند آمد با تمام یاد آوری هایش که یادم رفته بوداسفند اولین روزهایش که میگذرد با خودش بوی تو را می آورد حتی زمانی که در خاطرم نیستی عطر این روزها وادارم میکند تا به یاد آورمت مثل همان روز اولی که رفتی یادت هنوز هم گرم و تازه در یادم
جدیدا
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا هشت پا میخورهخرچنگم صدف و .... مسافرتاش انتالیا و ترکیه و ارمنستان و .... گردنبند طلاش گردنشه لباساش که .... آهنگاشم ب راه سیگارشم گوشه لبشه حواسش ب محرم نامحرمم نیس فک کنم مرجع تقلید م نداره بوی عطر و ادکلنشم ادم و گیج میکنه انقدر ز
و اما رفتم بودم کربلا....
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا شهریور نبود شاید خوده اردیبهشت بود...عجب شهریوری بود امسال قبلش و بعدش و تمامش تو فکر اینن بودم که قراره برم کربلا اصن نفهمیدم چطوری دعوتم کردن چی شد که رفتم فقط چشم باز کردم دیدم دارم ساک میبندم که برم عجب سفری بود 2شهریور 96 تا 12
چی آرامشت و بهم میزنه؟؟
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا به قول استاد پناهیان بشین فک کن ببین چی ارامشتو داره بهم میزنه؟چی فکرتو مشغول کرده ؟ چی باعث شده اونجوری که باید به خدا فکر نکنی و متوجه دنیا شدی؟ همه اینا رو لیست کن بعد یکی یکی بررسی شون کن بعد بگو دورش میگذره بشین بهش فکر کن که یه
حوصله ندارم
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:26
به نام خدا "نحس شدم"دریک کلمه و خلاصه کل احوالاتم مشهوده کاری با اون جناب سید ندارم هم اسم برادرم ی سید و فاضل که نام فامیلش نه اینکه اخلاق و منشش که نیومد کارم با خداست که هدفش چی بود از آوردن اون؟؟؟ الان چی رو میخاست به من نشون بده من که تغ