هشت پا میخوره
خرچنگم
صدف و ....
مسافرتاش انتالیا و ترکیه و ارمنستان و ....
گردنبند طلاش گردنشه
لباساش که ....
آهنگاشم ب راه
سیگارشم گوشه لبشه
حواسش ب محرم نامحرمم نیس فک کنم
مرجع تقلید م نداره
بوی عطر و ادکلنشم ادم و گیج میکنه انقدر زیاده
صورتشم که صصصصصصصصاف و .....
از ریشم خبری نیس
خیلی از چیزام قبول نداره
نماز و روزه ام که .......
چرا براش ذوق میکنم،؟
چرا بهش فکر میکنم؟
چرا برا رفتن پیشش حاضرم از تایم استراحتم بگذرم؟ با اینکه کلی کار دارم ولی کارای اونو اولویت میذارم
چرا ازش با ذوق برا ماجی و مامان حرفمیزنم؟
از همه بدتر
چرابهش روی خوش نشون میدم ؟
چرا بهش اجازه میدم از سره کار برسونتم؟
خدایا کمکم کن
من مطمئنم که من میگم نه
با تمام شرایط
ب درد من نمیخوره
نه
نه
نه
نه
نه
نه
ا
م
ی
ر
نه
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعیان