به قول استاد پناهیان بشین فک کن ببین چی ارامشتو داره بهم میزنه؟
چی فکرتو مشغول کرده ؟
چی باعث شده اونجوری که باید به خدا فکر نکنی و متوجه دنیا شدی؟
همه اینا رو لیست کن
بعد یکی یکی بررسی شون کن
بعد بگو دورش میگذره
بشین بهش فکر کن که یه روزی میاد که دوره اش میگذره و تو به امروزت می خندی
بالاخره تهش اینه که با مرگت تموم میشه دیگه ها ؟
اونوقت میبینی که چقدر آروم شدی و دیگه نگرانش نیستی
مثلا اون موقع که غصه ی رفتن ه ا دی رو یکسال خوردی اگه ب خودت می گفتی که میگذره دیگه اینجوری نمیشد و یکسال ذهن خودتو درگیر نمیکردی و می فهمیدی که یه روزی مث امروز به اونروزهات میخندی
یا وقتی که اونوری غصه ی زندگیت با م ه د ی لعنتی و نفرت انگیز و میخوردی
فقط یک کلمه کافی بود که بگی این روزا میگذره تا آروم بشی
یا سالای کنکورت یادته ؟
الان خدایی نمیخندی به اون همه استرس...
شبای امتحانت؟
مریضیه مامان؟
اون همه خاستگار؟
همه اشون گذشت
و تو الان داری به همه ی اون لحظه های پر از استرس میخندی
پس مطمئن باش یه فردایی هم برا امروزت هست
پس جز برای آخرتت نگران هیچی نباش
چون اون نمیگذره
و فیها خالدونه
برچسب: میزنه؟؟,
نویسنده: ابوالفضل زارعیان